[فعل]

to elicit

/ɪˈlɪsɪt/
فعل گذرا
[گذشته: elicited] [گذشته: elicited] [گذشته کامل: elicited]

1 بیرون کشیدن استنباط کردن، استخراج کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: استخراج کردن
مترادف و متضاد bring out draw forth evoke
  • 1.A lawyer will elicit all the facts necessary to prove her case.
    1. یک وکیل تمام حقایق مورد نیاز را بیرون می کشد تا حرف او را اثبات کند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان