even


/ˈIː.vən/
/ˈiːvn/

قید
1
even [قید]
1
حتی

مترادف:   so much as surprisingly unexpectedly
  • She’s going to have problems finding a job even if she gets her A levels .
    او در پیدا کردن شغل دچار مشکل خواهد شد، حتی اگر مدرک "سطح آ" هم دریافت کند.

صفت
1
even [صفت]
1
صاف و مسطح

تفضیلی: more even عالی: most even 

صفت
2
even [صفت]
2
بی‌حساب مساوی، برابر

تفضیلی: more even عالی: most even 
  • 1. If I pay for the meals then we’re even.
    1. اگر من پول غذا را حساب کنم آن وقت بی‌حساب می‌شویم.
  • 2. The two players were pretty even.
    2. آن دو بازیکن تقریبا برابر بودند.

صفت
3
even [صفت]
3
ثابت متعادل

تفضیلی: more even عالی: most even 

صفت
4
even [صفت]
4
زوج (عدد)

متضاد:   odd
  • 1. 4 , 6 , 8 and 10 are even numbers .
    1. 4، 6، 8 و 10 اعداد زوج هستند.
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان