fall


/fɔːl/
/fɔːl/

فعل
1
to fall [فعل]
1
افتادن

گذشته: fell   گذشته کامل: fallen  
مترادف:   descend drop
متضاد:   rise
  • من از پله‌ها افتادم و کمرم را مجروح کردم.

فعل
2
to fall [فعل ناگذر]
2
کاهش یافتن تنزل یافتن

گذشته: fell   گذشته کامل: fallen  
مترادف:   decline decrease go down
متضاد:   increase rise
  • سود آنها 30 درصد تنزل یافته است.
  • درآمد تبلیغات از 98.5 دلار به 93.3 میلیون دلار کاهش یافته است.
  • The number of subscribers had fallen to 1 , 000 .
    تعداد مشترکین تا 1000 نفر کاهش یافته است.
  • قیمت سهام لندن دیروز به شدت کاهش یافت.

فعل
3
to fall [فعل ناگذر]
3
شکست خوردن سرنگون شدن

گذشته: fell   گذشته کامل: fallen  
  • تروی در نهایت توسط یونانی‌ها شکست خورد.

اسم
1
fall [اسم]
1
سقوط

  • او سقوط بدی داشت و کمرش آسیب دید.

اسم
2
fall [قابل شمارش] [اسم]
2
نزول کاهش

مترادف:   cut decline drop
متضاد:   increase

اسم
3
fall [قابل شمارش] [اسم]
3
پاییز

مترادف:   autumn

اسم
4
fall [قابل شمارش] [اسم]
4
بارش