[صفت]

fierce

/fɪrs/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: fiercer] [حالت عالی: fiercest]

1 درنده بی‌رحم، وحشی

معادل ها در دیکشنری فارسی: درنده ژیان
مترادف و متضاد aggressive ferocious savage wild gentle tame
  • 1.He took one look at his fierce opponent and ran.
    1. او یک نگاه به رقیب بی‌رحمش انداخت و فرار کرد.
  • 2.One must take appropriate precautions when approaching fierce dogs.
    2. آدم باید احتیاط‌های لازم را قبل از نزدیک شدن به سگ‌های درنده بکند.

2 شدید جدی

مترادف و متضاد extreme intense severe mild
  • 1.Fire fighters had to retreat from the fierce heat.
    1. آتش‌نشان‌ها مجبور شدند از [به‌خاطر] گرمای شدید عقب‌نشینی کنند.
fierce opposition/resistance/winds
مخالفت/مقاومت/بادهای شدید
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان