[صفت]

fishy

/ˈfɪʃi/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: fishier] [حالت عالی: fishiest]

1 (مزه یا بوی) ماهی‌مانند

a fishy smell
بوی ماهی‌مانند

2 مشکوک شک‌برانگیز

معادل ها در دیکشنری فارسی: مشکوک
informal
مترادف و متضاد suspicious
  • 1.I don't trust him; his claims seem fishy to me.
    1. به او اعتماد ندارم، ادعاهای او به‌نظرم مشکوک هستند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان