[فعل]

to forgive

/fərˈgɪv/
فعل گذرا
[گذشته: forgave] [گذشته: forgave] [گذشته کامل: forgiven]

1 بخشیدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: آمرزیدن بخشیدن عفو کردن گذشت کردن
  • 1.Forgive others, not because they deserve forgiveness, but because you deserve peace.
    1. دیگران را ببخش، نه به آن خاطر که آن‌ها لایق بخشش هستند، بلکه (به این دلیل که) تو لایق آرامش [صلح] هستی.
  • 2.I can’t forgive him.
    2. نمی‌توانم او را ببخشم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان