[قید]

frantically

/ˈfræntəkəli/
غیرقابل مقایسه

1 با عجله با نگرانی، با اضطراب

معادل ها در دیکشنری فارسی: سراسیمه
  • 1.Tom searched frantically for his wallet.
    1. «تام» با عجله [با اضطراب] به دنبال کیف پولش گشت.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان