[صفت]

fresh

/freʃ/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: fresher] [حالت عالی: freshest]

1 تازه

مترادف و متضاد newly harvested not stale stale
fresh bread/flowers/fruit...
نان/گل/میوه و... تازه
  • Open the window and let some fresh air in.
    آن پنجره را باز کن و بگذار کمی هوای تازه داخل بیاید.

2 جدید (و متفاوت)

to make a fresh start
شروع جدید داشتن
  • This is the opportunity he needs to make a fresh start.
    این فرصتی است که او برای شروع جدید داشتن نیاز دارد.
fresh ideas/challenge...
ایده‌ها/چالش جدید

3 سرحال سرزنده

  • 1. We got up the next day feeling fresh.
    1 . ما روز بعد با حس سرحال بودن، بیدار شدیم.

4 شیرین (آب) آشامیدنی

fresh water
آب شیرین

5 خنک باطراوت

مترادف و متضاد cool crisp invigorating
a fresh breeze
نسیمی خنک
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان