[اسم]

funnel

/ˈfʌnəl/
قابل شمارش

1 قیف

معادل ها در دیکشنری فارسی: قیف
  • 1.Fluid was being poured through the funnel.
    1. مایع داشت از درون قیف ریخته می‌شد.

2 دودکش فلزی (قطار و ...)

معادل ها در دیکشنری فارسی: دودکش کشتی
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان