[اسم]

glory

/ˈglɔri/
غیرقابل شمارش

1 سربلندی افتخار، جلال

  • 1.The winning team came home covered in glory.
    1. تیم پیروز با افتخار به خانه آمد [بازگشت].
to fight and die for the glory of one's nation
جنگیدن و مردن برای سربلندی ملت [کشور] خویش

2 زیبایی

  • 1.Fall is the best time to see the forest in all its glory .
    1. (فصل) پاییز بهترین زمان برای دیدن زیبایی (و شکوه) جنگل است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان