[اسم]

granddad

/ˈgræn.dæd/
قابل شمارش

1 بابابزرگ

معادل ها در دیکشنری فارسی: بابابزرگ
informal
مترادف و متضاد grandfather grandpa
  • 1.Isn't that your granddad over there?
    1. آیا آن بابابزرگ تو نیست آنجا؟
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان