group


/gruːp/
/ɡruːp/

اسم
1
group [اسم]
1
گروه

مترادف:   association band company party
متضاد:   individual one
  • 1. a pop group
    1. یک گروه (موسیقی) پاپ
  • 2. The group meets every month.
    2. (اعضای) گروه هر ماه (یکدیگر را) ملاقات می‌کنند.
  • I'm meeting a group of friends for dinner tonight.
    من امشب گروهی از دوستان را برای شام ملاقات می‌کنم.
  • 1. Dolphins travel in small groups .
    1. دلفین‌ها در گروه‌های کوچک سفر می‌کنند.
  • 2. to work in groups
    2. گروهی کار کردن
  • از "فرنک" دعوت شد تا عضوی از گروه شود.
  • به کودکان در گروه‌های سنی مختلف آموزش داده می‌شود.

فعل
1
to group [فعل]
1
دسته‌بندی کردن گروه‌بندی کردن، گروه تشکیل دادن

گذشته: grouped   گذشته کامل: grouped  
  • Group these words according to their meaning.
    این لغات را بر طبق معانی‌شان دسته‌بندی کن.
  • بچه‌ها خودشان دور معلم‌شان گروه تشکیل دادند.
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان