[فعل]

to hiss

/hɪs/
فعل ناگذر
[گذشته: hissed] [گذشته: hissed] [گذشته کامل: hissed]

1 هیس کردن

  • 1.The cat hissed at me.
    1. آن گربه به من هیس کرد.

2 با صدای آهسته و عصبانی گفتن

  • 1.‘Leave me alone!’ she hissed.
    1. او با صدای آهسته و عصبانی گفت: «تنهایم بگذار!»
[اسم]

hiss

/hɪs/
قابل شمارش

3 صدای هیس

  • 1.the hiss of steam
    1. صدای هیس بخار
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان