[صفت]

intense

/ɪnˈtɛns/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more intense] [حالت عالی: most intense]

1 شدید زیاد

معادل ها در دیکشنری فارسی: شدید
مترادف و متضاد extreme
  • 1.The President is under intense pressure to resign.
    1. رئیس‌جمهور تحت فشار شدید برای استعفا دادن است.
intense cold/heat/pain ...
گرما/سرما/درد و... شدید
  • He suddenly felt an intense pain in his back.
    او ناگهان درد شدیدی در کمرش احساس کرد.

2 پرشور مشتاق

مترادف و متضاد passionate
intense about something
نسبت به چیزی پرشور بودن
  • He's very intense about everything.
    او نسبت به همه‌چیز بسیار پرشور است [ذوق دارد].

3 جدی

an intense look
نگاهی جدی
[عبارات مرتبط]
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان