[صفت]

large

/lɑːrdʒ/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: larger] [حالت عالی: largest]

1 بزرگ

معادل ها در دیکشنری فارسی: بزرگ درشت
مترادف و متضاد big great huge substantial small
  • 1.This apartment is much larger than our last one.
    1. این آپارتمان بسیار بزرگ‌تر از آپارتمان قبلی ماست.
a large area/family/house/car ...
یک منطقه/خانواده/خانه/اتومبیل و... بزرگ
  • I’d like a large cola.
    نوشابه بزرگ می‌خواهم [یک نوشابه بزرگ به من بدهید].

2 زیاد

معادل ها در دیکشنری فارسی: هنگفت معتنابه کلان
مترادف و متضاد great substantial small
a large amount/number of something/somebody
مقدار/تعداد زیادی از چیزی/کسی
  • 1. We didn't expect such a large number of people to attend the concert.
    1. ما انتظار آمدن این تعداد زیاد آدم برای شرکت در کنسرت را نداشتیم.
  • 2. We've made good progress, but there's still a large amount of work to be done.
    2. ما پیشرفت خوبی کرده‌ایم، اما همچنان مقدار زیادی کار برای انجام دادن باقی مانده‌است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان