[اسم]

lecture

/ˈlɛkʧər/
قابل شمارش
[جمع: lectures]

1 سخنرانی ارائه

معادل ها در دیکشنری فارسی: سخنرانی
مترادف و متضاد address oration speech talk
  • 1.Rarely have I heard a lecture with such clear illustrations.
    1. به‌ندرت یک سخنرانی با چنین توضیحات واضحی شنیده‌ام.
to deliver/give a lecture to somebody
برای کسی سخنرانی کردن
  • A famous journalist delivered a lecture on prejudice in the press.
    خبرنگاری [روزنامه‌نگاری] مشهور، سخنرانی‌ای در باب تبعیض در مطبوعات ارائه داد.
a lecture room/hall
اتاق/سالن سخنرانی

2 سرزنش نکوهش، انتقاد

مترادف و متضاد rebuke reprimand scolding commendation pat on the back
[فعل]

to lecture

/ˈlɛkʧər/
فعل گذرا
[گذشته: lectured] [گذشته: lectured] [گذشته کامل: lectured]

3 موعظه کردن نصیحت کردن

مترادف و متضاد give a speech talk
to lecture somebody about/on something
کسی را در مورد چیزی موعظه کردن
  • Henry's father lectured him on the awesome perils of drug addiction.
    پدر "هنری" در مورد خطرات ترسناک اعتیاد به مواد مخدر او را موعظه کرد.
to lecture somebody about doing something
کسی را درباره انجام کاری موعظه کردن
  • He's always lecturing me about smoking.
    او همیشه درباره سیگار کشیدن من را موعظه می‌کند.

4 درس دادن (کلاس دانشگاه) سخنرانی کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: درس دادن یاد دادن سخنرانی کردن
مترادف و متضاد instruct in teach
to lecture in/on something
چیزی درس دادن
  • She lectures in Russian literature.
    او (در دانشگاه) ادبیات روسی درس می‌دهد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان