miss


/mɪs/
/mɪs/

فعل
1
to miss [فعل]
1
از دست دادن

گذشته: missed   گذشته کامل: missed  
  • من این فرصت را از دست نخواهم داد.
  • 1. آن فرصتی بود که نمی‌شد از دست داد.
  • 2. The sale prices were too good to miss.
    2. قیمت‌های حراجی بهتر از آن بود که بشود از دست داد.

فعل
2
to miss [فعل گذرا]
2
نرفتن

گذشته: missed   گذشته کامل: missed  
مترادف:   fail to attend skip
متضاد:   attend

فعل
3
to miss [فعل گذرا]
3
دلتنگ شدن

گذشته: missed   گذشته کامل: missed  
مترادف:   long for pine for
  • 1. من واقعا دلم برای او تنگ شد وقتی او رفت.
  • 2. I still miss my old car.
    2. من هنوز دلم برای ماشین قدیمی‌ام تنگ می‌شود.
  • 3. دل همه کسانی که او را می‌شناختند بسیار برای او تنگ خواهد شد.
  • I don't miss getting up at six every morning!
    من دلم برای هر صبح ساعت شش بیدار شدن تنگ نمی‌شود!

فعل
4
to miss [فعل گذرا]
4
جا ماندن (از)

گذشته: missed   گذشته کامل: missed  
مترادف:   be too late for fail to catch
متضاد:   catch
  • 1. If I don't leave now I'll miss my plane.
    1. اگر الان نروم، از پروازم جا خواهم ماند.
  • 2. اگر عجله نکنی، از قطار جا می‌مانی.

فعل
5
to miss [فعل گذرا]
5
دوری کردن در امان ماندن

گذشته: missed   گذشته کامل: missed  
مترادف:   avoid dodge escape
متضاد:   get caught up in
  • 1. If you go now you should miss the crowds .
    1. اگر الان بروی احتمالاً از شلوغی در امان می‌مانی.
  • 2. اگر می‌خواهید از ساعت شلوغی دوری کنید [به ساعت شلوغی نخورید]، باید زود بروید.

فعل
6
to miss [فعل گذرا]
6
(به هدف) نزدن برخورد نکردن، خطا رفتن

گذشته: missed   گذشته کامل: missed  
متضاد:   hit
  • 1. او کتابی به سمت من پرتاب کرد، اما به هدف [به من] نخورد [او کتابی به سمت من پرتاب کرد، اما به خطا رفت].
  • 2. The bullet missed his heart by a couple of centimeters .
    2. گلوله با اختلاف چند سانتی متر با قلبش برخورد نکرد.

اسم
1
miss [اسم]
1
خطا (ورزش) ناکامی (در ضربه زدن و ...)

اسم
2
Miss [قابل شمارش] [اسم]
2
خانم

مترادف:   young woman
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان