[اسم]

nation

/ˈneɪ.ʃən/
قابل شمارش

1 کشور ملت

معادل ها در دیکشنری فارسی: مملکت ملت کشور اُمت
  • 1.Practically the whole nation watched the ceremony on television.
    1. تقریبا تمام ملت آن مراسم را از تلویزیون تماشا کردند.
  • 2.the industrialized nations
    2. کشورهای صنعتی
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان