[اسم]

occasion

/əˈkeɪ.ʒən/
قابل شمارش

1 مناسبت رویداد

معادل ها در دیکشنری فارسی: فرصت
مترادف و متضاد celebration event happening
a special occasion
یک مناسبت [رویداد] ویژه

2 وهله بار، دفعه

  • 1.He's missed meetings on a number of occasions.
    1. او چندین بار جلسات را از دست داده است.
  • 2.We met on several occasions to discuss the issue.
    2. ما در چندین وهله ملاقات داشتیم تا آن مسئله را مورد بحث قرار دهیم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان