one


/wʌn/
/wʌn/

عدد
1
one [عدد]
1
یک عدد 1

  • One of our daughters just got married.
    یکی از دخترهای ما تازه ازدواج کرده است.

ضمیر
1
one [ضمیر]
1
یکی آن یکی

ضمیر
2
one [ضمیر]
2
کسی

ضمیر
3
one [ضمیر]
3
آدم فرد

تخصیص گر
1
one [تخصیص گر]
1
یک

مترادف:   some

تخصیص گر
2
one [تخصیص گر]
2
تنها

مترادف:   only single
  • او تنها کسی است که در شرایط اضطراری می‌توانی (به او) اعتماد کنی.
  • این تنها چیزی است که نمی‌توانم راجع به او تحمل کنم.
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان