[صفت]

passing

/ˈpæsɪŋ/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more passing] [حالت عالی: most passing]

1 موقت زودگذر

معادل ها در دیکشنری فارسی: زودگذر گذرا
a passing trend
یک مد زودگذر

2 در حال عبور

معادل ها در دیکشنری فارسی: عبوری
  • 1.I was forced to ask passing strangers for money.
    1. من مجبور شدم از غریبه‌های در حال عبور درخواست پول کنم.
the noise of passing cars
صدای ماشین‌های در حال عبور

3 قبولی (نمره)

معادل ها در دیکشنری فارسی: قبولی
passing grade/mark
نمره قبولی
[اسم]

passing

/ˈpæsɪŋ/
غیرقابل شمارش

4 تصویب

معادل ها در دیکشنری فارسی: تصویب
the passing of a law
تصویب یک قانون

5 گذر (به‌ویژه زمان) گذشت

معادل ها در دیکشنری فارسی: گذشت گذر
مترادف و متضاد passage

6 پایان اتمام

مترادف و متضاد end
the passing of the Cold War
پایان جنگ سرد

7 مرگ فوت

مترادف و متضاد dead demise
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان