[اسم]

passion

/ˈpæʃən/
قابل شمارش

1 شور و اشتیاق عشق، احساسات شدید

معادل ها در دیکشنری فارسی: حرارت سودا شور شور و شوق عشق
  • 1.At school, his early interest in music developed into an abiding passion.
    1. در مدرسه، علاقه اولیه او به موسیقی تبدیل به عشقی همیشگی شد.
  • 2.Football arouses a good deal of passion among its fans.
    2. فوتبال شور و اشتیاق بسیار زیادی در هوادارانش ایجاد می‌کند.

2 علاقه شدید

معادل ها در دیکشنری فارسی: هوی
passion for somebody/something
علاقه شدید به کسی/چیزی
  • 1. a passion for baseball
    1. علاقه شدید به بیسبال
  • 2. His passion for her made him blind to everything else.
    2. علاقه شدیدش به او، او را نسبت به همه چیز کور کرده بود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان