[صفت]

pregnant

/ˈpreg.nənt/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more pregnant] [حالت عالی: most pregnant]

1 باردار حامله، آبستن

معادل ها در دیکشنری فارسی: آبستن باردار حامله
مترادف و متضاد expecting a baby having a baby
  • 1.My mother stopped smoking when she became pregnant.
    1. مادرم وقتی که باردار شد، دست از سیگار کشیدن برداشت.
  • 2.My sister is pregnant with twins.
    2. خواهرم دوقلو باردار [آبستن] است.
  • 3.She's five and a half months pregnant.
    3. او پنج و نیم ماهه باردار است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان