[اسم]

privacy

/ˈpraɪvəsi/
غیرقابل شمارش

1 حریم شخصی

معادل ها در دیکشنری فارسی: خلوت
to protect somebody's privacy
از حریم شخصی کسی محافظت کردن
  • The new law is designed to protect people's privacy.
    قانون جدید برای محافظت از حریم شخصی افراد طراحی شده است.
to invade somebody's privacy
به حریم شخصی کسی تجاوز کردن
  • She complained that the magazine had invaded her privacy by printing the photos.
    او شکایت کرد که مجله با چاپ کردن عکس‌ها به حریم شخصی او تجاوز کرده است.
to respect somebody's privacy
به حریم شخصی کسی احترام گذاشتن
  • Show teenagers that you respect their privacy by knocking on their bedroom door.
    به نوجوان‌ها نشان دهید که شما با در زدن به اتاق خوابشان به حریم شخصی آنها احترام می‌گذارید.
an invasion of privacy
تجاوز به حریم شخصی
  • Random drug testing of employees is an invasion of privacy.
    تست مصرف مواد مخدر تصادفی از کارمندان تجاوز به حریم شخصی است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان