[اسم]

prisoner

/ˈprɪznər/
قابل شمارش

1 زندانی

معادل ها در دیکشنری فارسی: اسیر زندانی
مترادف و متضاد convict inmate
  • 1.The number of prisoners serving life sentences has fallen.
    1. تعداد زندانیان محکوم به حبس ابد کاهش یافته است.
  • 2.They are demanding the release of all political prisoners.
    2. آنها خواستار آزادی تمام زندانیان سیاسی هستند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان