[اسم]

proportion

/prəˈpɔrʃən/
قابل شمارش

1 بخش بعد، اندازه

معادل ها در دیکشنری فارسی: فراخور
  • 1.Children make up a large proportion of the world's population.
    1. کودکان بخش عظیمی از جمعیت جهان را تشکیل می‌دهند.
  • 2.The goal of establishing a space station will take a team effort of major proportions.
    2. هدف تاسیس یک ایستگاه فضایی به تلاش گروهی در ابعاد بزرگ نیاز دارد.

2 نسبت (ریاضی) تناسب

معادل ها در دیکشنری فارسی: تناسب
مترادف و متضاد ratio
the proportion of water to alcohol
نسبت آب به الکل
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان