[اسم]

qualification

/ˌkwɑl.ə.fəˈkeɪ.ʃən/
قابل شمارش

1 صلاحیت شرط

معادل ها در دیکشنری فارسی: شایستگی صلاحیت لیاقت
  • 1.a degree in psychology is a qualification for this job.
    1. مدرکی در روانشناسی شرطی برای این کار است.
  • 2.I'm not sure if I meet the qualifications for membership.
    2. مطمئن نیستم که صلاحیت عضویت را داشته باشم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان