[اسم]

raindrop

/ˈreɪndrɑːp/
قابل شمارش

1 قطره باران

معادل ها در دیکشنری فارسی: قطره باران
  • 1.She listened to the raindrops pattering on the tin roof.
    1. او به صدای قطرات باران که به سقف حلبی می‌خورد گوش کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان