[اسم]

rake

/reɪk/
قابل شمارش

1 شن‌کش

معادل ها در دیکشنری فارسی: شن‌کش
  • 1.Then level the planting area with a rake.
    1. سپس سطح خاک را با یک شن‌کش یکدست کنید.
[فعل]

to rake

/reɪk/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: raked] [گذشته: raked] [گذشته کامل: raked]

2 خاک را نرم کردن (با شن‌کش) خاک را هموار کردن (با شن‌کش)

  • 1.First rake the soil smooth.
    1. ابتدا خاک را با شن‌کش نرم کنید.

3 برگ جمع کردن (با شن‌کش)

  • 1.I spent Sunday afternoon raking the leaves.
    1. من یکشنبه بعدازظهر را صرف جمع کردن برگ‌ها با شن‌کش کردم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان