Toggle drawer
menu
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
عربی به فارسی
اسپانیایی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
1 . کنترل (تلویزیون و...)
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
[اسم]
remote control
/rɪˌmoʊt.kənˈtroʊl/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری
1
کنترل (تلویزیون و...)
معادل ها در دیکشنری فارسی:
ریموت
1.Have you seen the TV remote control anywhere?
1. کنترل تلویزیون را جایی دیدهای؟
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
remote
remoska
remortgage
remorselessly
remorseless
remote keyless system
remote learning
remote sensing
remote station
remote terminal
کلمات نزدیک
remote
remorseless
remorseful
remorse
remonstrate
remotely
remoteness
remount
removable
removal
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان