[فعل]

to seek

/siːk/
فعل گذرا
[گذشته: sought] [گذشته: sought] [گذشته کامل: sought]

1 به‌دنبال گشتن جستجو کردن، جویا شدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: جستجو کردن جستن
مترادف و متضاد look for pursue search for try to find
to seek for something/somebody
به‌دنبال چیزی/کسی گشتن [جویای چیزی/کسی بودن]
  • 1. Drivers are advised to seek alternative routes.
    1. به رانندگان توصیه شده‌است که به‌دنبال مسیرهای جایگزین بگردند.
  • 2. They sought in vain for somewhere to shelter.
    2. آنها بیهوده دنبال جایی برای پناه بردن گشتند.
to seek something/somebody
جویای چیزی/کسی بودن [به‌دنبال چیزی/کسی گشتن]
  • 1. Highly qualified secretary seeks employment.
    1. (یک) منشی کاملاً باصلاحیت جویای کار است.
  • 2. Hundreds of dissidents are seeking refuge in the US embassy.
    2. صدها مخالف سیاسی جویایی پناهندگی در سفارت آمریکا هستند.
  • 3. We are currently seeking new ways of expanding our membership.
    3. ما در حال حاضر به‌دنبال راه‌هایی جدید برای توسعه عضویت‌مان هستیم.

2 طلب کردن خواستار شدن، طلبیدن

مترادف و متضاد ask for request
to seek something
چیزی طلب کردن
  • Legal advice should be sought before you take any further action.
    پیش از هر اقدام اضافه‌ای باید مشاوره قانونی طلب شود.
to seek something from somebody
از کسی چیزی طلب کردن
  • 1. He sought help from the police.
    1. او از پلیس طلب کمک کرد.
  • 2. She managed to calm him down and seek help from a neighbor.
    2. توانست او را آرام کند و از یک همسایه طلب کمک کند.

3 تلاش کردن سعی کردن

مترادف و متضاد attempt try
to seek to do something
برای انجام کاری تلاش کردن
  • 1. Local schools are seeking to reduce the dropout rate.
    1. مدارس محلی دارند برای کاهش نرخ ترک تحصیل تلاش می‌کنند.
  • 2. They quickly sought to distance themselves from the protesters.
    2. آن‌ها سریعاً تلاش کردند که خود را از معترضان دور کنند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان