seem


/siːm/
/siːm/

فعل
1
to seem [فعل]
1
به نظر رسیدن

گذشته: seemed   گذشته کامل: seemed  
مترادف:   appear come across as look
  • 1. He seems a nice man .
    1. او آدم خوبی به نظر می‌رسد.
  • 2. You seem happy .
    2. خوشحال به نظر می‌رسی.
  • It seems to me that this is OK .
    به نظر من می‌رسد که این خوب است.
  • در آن زمان به نظر ایده خوبی می‌رسید.
  • ‘He'll be there , then ? ’ ‘So it seems . ’
    «پس او آنجا خواهد بود؟» «اینطور به نظر می‌رسد.»
  • It seems he is not going to come .
    به نظر می‌رسد که او نخواهد آمد [به نظر او نمی‌آید].
  • 1. People aren’t always what they seem to be .
    1. مردم همیشه آنطور که به نظر می‌رسند نیستند.
  • 2. They seem to know what they're doing .
    2. به نظر می‌رسد آنها می‌دانند دارند چکار می‌کنند.