[تخصیص گر]

several

/ˈsev.rəl/

1 چند چندین

معادل ها در دیکشنری فارسی: چند چندین متعدد
مترادف و متضاد a number of some various a lot many
  • 1.I've seen "Gone with the Wind" several times.
    1. من (فیلم) "بر باد رفته" را چندین بار دیده‌ام.
  • 2.Several people have complained about the plan.
    2. چندین نفر از این طرح شکایت کرده‌اند.
several of somebody/something
چند نفر/چیز از کسی/چیزی
  • Several of my friends are learning English at language schools in Seattle.
    چند نفر از دوستانم دارند در مدارس زبان "سیاتل" زبان انگلیسی یاد می‌گیرند.

2 جدا مجزا، مختلف

مترادف و متضاد separate
  • 1.They said goodbye and went their several ways.
    1. آن‌ها خداحافظی کردند و هرکدام به راه‌های مجزای خود رفتند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان