[قید]

smoothly

/ˈsmuːð.li/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more smoothly] [حالت عالی: most smoothly]

1 به‌نرمی به‌طور روان

معادل ها در دیکشنری فارسی: به نرمی
مترادف و متضاد fluidly regularly steadily jerkily
  • 1.Traffic is now flowing smoothly again.
    1. ترافیک اکنون دوباره به‌طور روان در جریان است.

2 بدون مشکل بی‌دردسر

  • 1.The interview went smoothly.
    1. آن مصاحبه بدون مشکل پیش رفت.

3 به‌آرامی و با اعتمادبه‌نفس

  • 1.‘Will you come this way?’ he said smoothly.
    1. او با اعتمادبه‌نفس گفت: «می‌شود خواهش کنم از این طرف تشریف بیاورید؟»
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان