[فعل]

to snatch

/snætʃ/
فعل گذرا
[گذشته: snatched] [گذشته: snatched] [گذشته کامل: snatched]

1 قاپیدن ربودن

معادل ها در دیکشنری فارسی: ربودن زدن قاپیدن
مترادف و متضاد grab
  • 1.The baby was snatched from its parents' car.
    1. بچه از ماشین پدر و مادرش ربوده شد.
  • 2.The raiders snatched $100 from the cash register.
    2. مهاجمان 1000 دلار از صندوق پول قاپیدند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان