[فعل]

to spell

/spel/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: spelled] [گذشته: spelled] [گذشته کامل: spelled]

1 هجی کردن نوشتن

معادل ها در دیکشنری فارسی: هجی کردن
to spell something
چیزی را هجی کردن
  • Shakespeare did not always spell his own name the same way.
    شکسپیر همیشه اسمش را به یک شکل هجی نمی‌کرد [نمی‌نوشت].
to spell something wrong/wrongly
چیزی را اشتباه/به‌اشتباه هجی کردن
  • You’ve spelled my name wrong.
    اسم من را اشتباه هجی کرده‌ای.

2 خوانده شدن واژه ... را ساختن

to spell something
چیزی خواندن شدن
  • B-A-L-L spells "ball".
    ت-و-پ خوانده می‌شود "توپ".

3 به‌بار آوردن (فاجعه و...) منجر شدن

  • 1.These plans would spell disaster for the economy.
    1. این برنامه‌ها برای اقتصاد، فاجعه به‌بار خواهد آورد.
[اسم]

spell

/spel/
قابل شمارش

4 دوره بازه

معادل ها در دیکشنری فارسی: هنگام
مترادف و متضاد course period time
brief/short spell
بازه زمانی کوتاه
  • After a brief spell in the army, I returned to teaching.
    بعد از یک بازه زمانی کوتاه در ارتش، من به شغل معلمی برگشتم.
a spell of cold/wet/dry/bad luck...
یک بازه هوای سرد/بارانی/خشک/بدشانسی و...
  • Water the plants carefully during dry spells.
    در طول بازه‌های خشک [کم‌باران] گیاهان را بادقت آب دهید.

5 طلسم جادو

معادل ها در دیکشنری فارسی: افسون افسون ورد
to put/cast a spell on somebody
کسی را طلسم کردن
  • The witch cast a spell on the princess.
    جادوگر شاهزاده خانم را طلسم کرد.
to be under a spell
طلسم شدن
  • The whole town seemed to be under a spell.
    کل شهر انگار طلسم شده بود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان