[اسم]

suicide

/ˈsuː.əˌsɑɪd/
قابل شمارش

1 خودکشی

معادل ها در دیکشنری فارسی: انتحار خودکشی
  • 1.Many suicides occur in prisons.
    1. بسیاری از خودکشی ها در زندان ها رخ می دهند.
  • 2.The suicide rate
    2. میزان [نرخ] خودکشی
  • 3.to commit suicide
    3. خودکشی کردن
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان