[اسم]

suit

/suːt/
قابل شمارش

1 کت‌وشلوار

to wear a suit
کت‌وشلوار پوشیدن
  • 1. All the businessmen were wearing pinstripe suits.
    1. همه بازاری‌ها کت‌وشلوار راه‌راه پوشیده بودند.
  • 2. She wore a dark blue suit.
    2. او یک کت‌وشلوار آبی تیره پوشید.

2 دادخواست تقاضا (قانونی)

مترادف و متضاد lawsuit
to file/bring a suit
درخواست دادن/به ثبت رساندن دادخواست
  • Johnson has filed suit against her.
    "جانسون" علیه او دادخواستی به ثبت رساند.
a divorce suit
دادخواست طلاق

3 خال (بازی ورق)

  • 1. The suits are called hearts, clubs, diamonds and spades.
    1 . به خال‌های ورق؛ دل، خاج، خشت و پیک گفته ‌می‌شود.
[فعل]

to suit

/suːt/
فعل گذرا
[گذشته: suited] [گذشته کامل: suited]

4 بهتر بودن مناسب بودن، خوب بودن

to suit somebody/something
برای کسی/چیزی مناسب [خوب] بودن
  • 1. "How about eight o'clock outside the cinema?" "That suits me."
    1. «ساعت هشت بیرون سینما چطور است؟» «برای من خوب است.»
  • 2. The city lifestyle seems to suit her - she's certainly looking very well.
    2. سبک زندگی شهری ظاهراً برای او مناسب است؛ او واقعاً خیلی خوب به نظر می‌رسد.
  • 3. We could go now or this afternoon - whatever time suits you best.
    3. ما می‌توانیم الان یا امروز بعدازظهر برویم؛ هر زمانی برای تو بهتر(ین) است.
it suits somebody to do something
مناسب بودن انجام کاری توسط کسی
  • It suits me to start work at a later time.
    برای من مناسب است که کار را دیروقت‌تر انجام دهم.

5 آمدن (لباس به فرد)

to suit somebody
به کسی آمدن
  • 1. Short skirts don't really suit me.
    1. دامن‌های کوتاه واقعاً به من نمی‌آیند.
  • 2. You should wear more red - it suits you.
    2. باید بیشتر قرمز بپوشی؛ به تو می‌آید.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان