[صفت]

suicidal

/sˌuːɪsˈaɪdəl/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more suicidal] [حالت عالی: most suicidal]

1 آماده خودکشی متمایل به خودکشی

  • 1. I was suicidal and just couldn't stop crying.
    1 . آماده خودکشی بودم و اصلاً نمی‌توانستم دست از گریستن بردارم.

2 مربوط به خودکشی

  • 1. Two weeks later I was admitted for depression and suicidal tendencies.
    1 . دو هفته بعد به‌خاطر افسردگی و تمایلات به خودکشی، بستری شدم.

3 انتحاری کشنده، بسیار خطرناک

  • 1. He sent a suicidal pass across his own penalty area.
    1 . او پاسی بسیار خطرناک به‌سمت محوطه جریمه خودشان داد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان