[فعل]

to suggest

/səgˈdʒest/
فعل گذرا
[گذشته: suggested] [گذشته: suggested] [گذشته کامل: suggested]

1 پیشنهاد کردن پیشنهاد دادن

مترادف و متضاد advise propose recommend
to suggest something (to somebody)
چیزی (به کسی) پیشنهاد دادن
  • May I suggest a white wine with this dish, Sir?
    می‌توانم با این غذا شراب سفید به شما پیشنهاد دهم، جناب؟
to suggest doing something
پیشنهاد انجام کاری دادن
  • 1. He suggested having the meeting at his house.
    1. او پیشنهاد کرد جلسه در خانه او انجام شود.
  • 2. I suggested going to the party.
    2. من پیشنهاد رفتن به مهمانی را دادم.
to suggest that ...
پیشنهاد کردن که...
  • 1. I suggest that we ask someone for directions.
    1. من پیشنهاد می‌کنم که از کسی آدرس را بپرسیم.
  • 2. Liz suggested that I try the shop on Mill Road.
    2. "لیز" پیشنهاد کرد که من مغازه (واقع) در خیابان "میل رود" را امتحان کنم.
to suggest somebody/something for something
کسی/چیزی را برای چیزی پیشنهاد کردن
  • Who would you suggest for the job?
    چه کسی را برای کار پیشنهاد می‌کنی؟
to suggest somebody/something as something
کسی/چیزی را به‌عنوان چیزی پیشنهاد کردن
  • She suggested Paris as a good place for the conference.
    او پاریس را به‌عنوان جای خوبی برای کنفرانس پیشنهاد کرد.

2 حاکی بودن از خبر دادن از

مترادف و متضاد convey express hint indicate
to suggest something
حاکی از چیزی بودن
  • There's no absolute proof, but all the evidence suggests he's guilty.
    هیچ مدرک قطعی وجود ندارد، اما تمام شواهد حاکی از آن است که او گناهکار است.
to suggest that...
خبر دادن که...
  • What he said suggested that he wasn't happy.
    حرفی که او زد خبر داد [نشان داد] که او خوشحال نیست.

3 غیرمستقیم گفتن به‌طور غیرمستقیم اشاره کردن

مترادف و متضاد imply
  • 1. Are you suggesting (that) I’m lazy?
    1 . آیا داری غیرمستقیم می‌گویی که من تنبلم؟
  • 2. Are you suggesting my husband’s been drinking?
    2 . آیا داری غیرمستقیم به این اشاره می‌کنی که همسر من مشروب می‌نوشد؟
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان