[صفت]

sugary

/ˈʃʊɡəri/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: sugarier] [حالت عالی: sugariest]

1 شیرین شکردار

معادل ها در دیکشنری فارسی: شکری شیرین
  • 1.I try to avoid sugary food.
    1. من سعی می‌کنم از خوردن غذاهای شیرین پرهیز کنم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان