[فعل]

to supersede

/ˌsupərˈsid/
فعل گذرا
[گذشته: superseded] [گذشته: superseded] [گذشته کامل: superseded]

1 جایگزین شدن از دور خارج شدن، جانشین شدن

مترادف و متضاد replace
  • 1. No one could supersede his sister.
    1 . هیچکس نمی تواند جایگزین خواهر او شود [جای خواهر او را بگیرد].
  • 2. the older models of car have been superseded.
    2 . مدل های قدیمی تر اتومبیل از دور خارج شده اند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان