then


/ðen/
/ðɛn/

قید
1
then [قید]
1
آن موقع در آن وقت، آن زمان

مترادف:   at that time in those days
متضاد:   now
  • Things were very different back then .
    اوضاع خیلی آن موقع‌ها متفاوت بود.
  • I saw her at Annie's but I haven't seen her since then .
    من او را در خانه "آنی" دیدم اما از آن موقع تا الان دیگر او را ندیدم.
  • یک اتاق هفته آینده در خانه "باب" خالی است، اما تو می‌توانی تا آن موقع می‌توانی پیش ما بمانی.
  • او در سال 1984 رفت و از آن موقع به بعد تنها زندگی کرد.

قید
2
then [قید]
2
سپس بعد، پس از آن

مترادف:   after that afterwards later next
متضاد:   before earlier now

قید
3
then [قید]
3
به علاوه