[صفت]

thin

/θɪn/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: thinner] [حالت عالی: thinnest]

1 لاغر نازک، باریک

مترادف و متضاد lightweight narrow slim broad fat thick
  • 1.She's too thin.
    1. او خیلی لاغر است.
paper/wafer thin
بسیار نازک
  • Keep your voice down – the walls are paper thin.
    صدایت را پایین بیاور؛ دیوارها خیلی نازک هستند.
thin arms/legs/lips ...
بازوها/پاها/لب‌های لاغر [نازک]
  • He has long thin hands.
    او دست‌های لاغر و درازی دارد.
a thin slice of meat
ورقه نازکی از گوشت

2 کم‌پشت (مو)

معادل ها در دیکشنری فارسی: تنک
  • 1.His hair is quite thin on top.
    1. موی او بالای سرش کاملاً کم‌پشت شده‌است.
  • 2.My father's hair is getting thin.
    2. موهای پدرم دارد کم‌پشت می‌شود.

3 رقیق آبکی

معادل ها در دیکشنری فارسی: آبکی رقیق آب‌زیپو
مترادف و متضاد thick
  • 1.The sauce was thin and tasteless.
    1. سس رقیق و بی‌مزه بود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان