window


/ˈwɪndoʊ/
/ˈwɪn.dəʊ/

اسم
1
window [اسم]
1
پنجره

مترادف:   casement opening
  • اشکالی ندارد اگر من پنجره را باز کنم؟
  • 1. او مچ من را در حین از پنجره بیرون نگاه کردن گرفت.
  • 2. The sun was shining through the windows .
    2. خورشید داشت از پنجره به داخل می‌تابید.
  • I saw a child's face at the window.
    من صورت یک بچه را لب پنجره دیدم.

اسم
2
window [قابل شمارش] [اسم]
2
ویترین

  • 1. من پیراهنی را که می‌خواستم پشت ویترین دیدم.
  • 2. We were looking at the Christmas displays in the shop windows .
    2. ما داشتیم به تزئینات کریسمسی پشت ویترین مغازه‌ها نگاه می‌کردیم.

اسم
3
window [قابل شمارش] [اسم]
3
باجه

دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان