[فعل]

to yield

/jiːld/
فعل گذرا
[گذشته: yielded] [گذشته: yielded] [گذشته کامل: yielded]

1 به بار آوردن تولید کردن، دادن

  • 1.The research has yielded useful information.
    1 . (این) تحقیق اطلاعات مفیدی به بار آورده است [به ما داده است].
trees that no longer yield fruit
درختانی که دیگر میوه به بار نمی‌آورند

2 تسلیم شدن

مترادف و متضاد give in give way
  • 1.I yielded to temptation and had a chocolate.
    1 . من تسلیم هوس شدم و یک شکلات خوردم.

3 حق تقدم دادن

  • 1.You have to yield to traffic from the left.
    1 . شما بایست از سمت چپ به خودروها حق تقدم بدهید.
[اسم]

yield

/jiːld/
قابل شمارش

4 محصول بازده، حاصل

  • 1.Agricultural yields
    1 . محصولات کشاورزی
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان