[فعل]

to approach

/əˈproʊʧ/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: approached] [گذشته: approached] [گذشته کامل: approached]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 نزدیک شدن نزدیک آمدن، جلو آمدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: نزدیک شدن
مترادف و متضاد advance come near proceed towards reach leave
  • 1.Winter is approaching.
    1. زمستان دارد نزدیک می‌شود.
to approach somebody/something
به کسی/چیزی نزدیک شدن
  • 1. As you approach the town, you'll see the college on the left.
    1. وقتی که داری به شهر نزدیک می‌شوی، آن دانشکده را در سمت چپ خواهی دید.
  • 2. Her boyfriend kissed Sylvia when he approached her.
    2. دوست پسر "سیلویا" وقتی به او نزدیک شد، او را بوسید.
  • 3. Profits approaching 30 million dollars.
    3. سود دارد به 30 میلیون دلار نزدیک می‌شود.
  • 4. The lawyers in the trial were often asked to approach the bench.
    4. معمولا در دادگاه از وکلا خواسته می‌شود که به جایگاه نزدیک شوند.

2 پیشنهاد (همکاری، معامله) دادن درخواست دادن

مترادف و متضاد initiate a discussion with speak to take aside
to approach somebody
به کسی پیشنهاد (همکاری، معامله) دادن
  • We have been approached by a number of companies that are interested in our product.
    تعدادی از شرکت‌ها که به محصول ما علاقه‌مند هستند، به ما پیشنهاد همکاری داده‌اند.
to approach somebody for something/about (doing) something
برای چیزی/درباره (انجام) کاری به کسی درخواست دادن
  • She approached the bank for a loan.
    او برای وام به بانک درخواست داد.

3 (به چیزی) پرداختن

مترادف و متضاد deal with tackle undertake
to approach something
به چیزی پرداختن
  • 1. Brown has made an interesting attempt to approach the situation from a more scientific basis.
    1. "براون" تلاشی جالب انجام داد تا با اساس علمی‌تری به موقعیت بپردازد.
  • 2. I'm not sure how to approach the problem.
    2. مطمئن نیستم چطور به این مسئله بپردازم.
[اسم]

approach

/əˈproʊʧ/
قابل شمارش

4 رویکرد روش

معادل ها در دیکشنری فارسی: رویکرد رهیافت نحو
مترادف و متضاد attitude method
  • 1.Michael is always very logical in his approach.
    1. "مایکل" همیشه در رویکرد خود بسیار منطقی است.
new approach to something
رویکرد جدید به چیزی
  • I've just read an interesting book which has a new approach to Shakespeare.
    من به‌تازگی کتاب جالبی خوانده‌ام که رویکرد جدیدی به (آثار) شکسپیر دارد.
to take/adopt the right/wrong approach
رویکرد درست/غلطی را پیش گرفتن/اتخاذ کردن
  • She took the wrong approach in her dealings with them.
    او در معاملاتش با آنها رویکرد غلطی را پیش گرفت.

5 نزدیکی نزدیک‌شدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: تقرب
مترادف و متضاد advance arrival entrance
the approach of something
نزدیکی/ نزدیک‌شدن چیزی
  • 1. The siren signaled the approach of an ambulance.
    1. آن آژیر نزدیکی یک آمبولانس را علامت [هشدار] می‌داد.
  • 2. Warm breezes index the approach of spring.
    2. بادهای گرم نزدیک‌شدن بهار را نشان می‌دهند.

6 مرحله کاهش تدریجی ارتفاع به منظور فرود (هواپیما) نزدیکی به فرودگاه برای نشستن

  • 1.He began to feel the final approach to the runway.
    1. او شروع کرد به حس‌کردن آخرین مرحله کاهش تدریجی ارتفاع به باند فرودگاه.
  • 2.The aircraft had to make a steep approach to the landing strip.
    2. هواپیما مجبور به انجام کاهش ارتفاعی سریع به باند فرود شد.

7 ورودی راه ورودی

an approach to someplace
راه ورودی به جایی
  • 1. All the approaches to the palace were guarded by troops.
    1. تمام راه‌های ورودی به قصر توسط سربازان نگهبانی می‌شد.
  • 2. The approach to the village was very pretty.
    2. راه ورودی روستا بسیار زیبا بود.

8 پیشنهاد درخواست، تقاضا

مترادف و متضاد offer proposal
to make an approach
پیشنهاد/درخواست دادن
  • 1. The club has made an approach to a local company for sponsorship.
    1. باشگاه برای حمایت مالی به یک شرکت محلی درخواست داده است.
  • 2. The landowner made an approach to the developer.
    2. مالک زمین به آن بساز و بفروش پیشنهاد داده است.

9 چیز مشابه

nearest approach
نزدیک‌ترین چیز مشابه
  • That's the nearest approach to an apology you'll get from him.
    این نزدیک‌ترین چیز مشابه به یک عذرخواهی است که تو از او خواهی گرفت.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان