خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . کمترین
2 . کمترین
[قید]
least
/liːst/
غیرقابل مقایسه
مشاهده در دیکشنری تصویری
1
کمترین
مترادف و متضاد
minimum
slightest
smallest
greatest
most
1.She chose the least expensive of the hotels.
1. او کم هزینهترین هتل را انتخاب کرد.
2.This is the least of his properties.
2. این کمترین [میزان] اموالش است.
[ضمیر]
least
/liːst/
2
کمترین
کمتر، کمتر از همه
معادل ها در دیکشنری فارسی:
اقل
حداقل
کمترین
at least
حداقل/دست کم
1. At least he didn’t lie to me.
1. حداقل او به من دروغ نگفت.
2. He had at least £100,000 in savings.
2. او حداقل 100000 پوند پسانداز داشت.
at the very least
حداقلش/کم کمش
Computer viruses are at the very least annoying and often actually destructive.
ویروسهای کامپیوتری کم کمش آزاردهنده هستند و اغلب واقعا تخریبگر هستند.
the least
از همه کمتر/کمترین
1. He's the relative I like the least.
1. او فامیلی است که از همه کمتر دوست دارم.
2. Which car costs the least?
2. کدام اتومبیل کمترین هزینه را دارد؟
least of all
حداقل/دست کم
I never hid the truth, least of all from you.
من هیچوقت حقیقت را پنهان کردم، دست کم نه از طرف تو.
it’s the least somebody can do
کمترین کاری که کسی بتواند انجام دهد
I’ll look after them – it’s the least I can do.
من از آنها مراقبت میکنم؛ این حداقل کاری است که میتوانم انجام دهم.
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
leash
leaseholder
leasehold
leased
lease-lend
least bittern
least common denominator
least common multiple
least effort
least of all
کلمات نزدیک
leash
leaseholder
leasehold
leaseback
lease
leather
leather jacket
leatherback
leathery
leave
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان