خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . وعده اصلی (غذا)
[اسم]
main course
/ˌmeɪnˈkɔːrs/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری
1
وعده اصلی (غذا)
1.I had salmon for my main course.
1. من برای وعدهی اصلی، ماهی سالمون خوردم.
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
main clause
main character
main
maimer
maimed
main deck
main diagonal
main drag
main entrance
main entry word
کلمات نزدیک
main clause
main character
main body
main
maim
main dish
main effect
main floor
main line
main man
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان