[فعل]

to maim

/meɪm/
فعل ناگذر
[گذشته: maimed] [گذشته: maimed] [گذشته کامل: maimed]

1 صدمه (جدی) دیدن نقص عضو کردن

مترادف و متضاد cripple disable incapacitate injure
  • 1.Auto accidents maim many persons each year.
    1. تصادفات اتومبیل هر ساله انسان‌های بسیاری را نقص عضو می‌کند.
  • 2.Though he went through an awesome experience in the crash, Fred was not seriously maimed.
    2. اگرچه "فرد" تجربه وحشتناکی در تصادف داشت اما صدمه جدی‌ای ندید.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان